تبليغاتX
ابرو ایرونی

ابرو ایرونی

قلب کوچیکه من خیلی وقته بی نفس می تپه!....

HOMEPAGE

E-MAIL

روزی که اولین بار مرا خواندند

آسمان گرگ و میش گونه بود

و روز در زنجیر نور می رقصید.

روز شومی بود انگار...

کودکی که در دستان مست دیماه بیدار میشد

جان میگرفت و جیغ میکشید

و ابرها برایش میباریدند

گرمای دست هیچ پرستاری التیام بخش

سرمای کودک برفی نبود

زمانی که ساعت در روی عدد "۲" درجا میزد

روزی که من در نهایت خنده اشک می ریختم

انگارروز تولدم بود . . .

روزی که خورشید بی نور بود

زمین به خواب رفته بود

درختان جامه مرگ

بر تن کرده بودند

وهمه جا سکوت بود و من و تنهایی . . .

.

.

.

.

و اکنون از پس این سالها باز هم سکوت است و من و تنهایی

باز سرما و زمستان و غصه های شاید ارغوانی

میخواهم این سردی و تنهایی را به آتش بکشم

میخواهم بخندم ....

نه اشتباه نکن هنوز هم بهانه ای ندارم برای لبخندهایم

میخواهم بی بهانه شاد باشم

احساس میکنم دلم برای خودم تنگ شده .....

میخواهم امسال یک جشن یک نفره بگیرم

دیگر برایم مهم نیست که روز تولدم را بدانی یا ندانی

یادت باشد یا نباشد

میخواهم امسال برای خودِ خودم باشم . . .

یک کارت پستال بخرم

تمام ذوقم را جمع کنم و شعری در وصف خودم بگویم

میخواهم برای یک روز هم که شده عاشق شوم.....

عاشق گفتارم ،چهره ام ، کردارم

اندکی برای خویش ناز کنم و ذره ای ناز خود را خریدار باشم

به خودم بگویم :"عزیز دلم !، دلم برایت تنگ شده ، کجا بودی نفسم ! خیلی دوستت دارم عزیزترینم ، ! . . ."

بعد بنشینم روبروی خودم و ۲۳شمع آتش به سر را با یه نفس بدون مزاحمت دم دیگران خاموش کنم ویک

 کیک بزرگ را قورت بدهم و یک آب پرتقالم هم رویش . . .

آنوقت نوبت میرسد به هدیه ...

حالا برایم چه بخرم؟؟؟

نه ... با یک شاخه گل یا یک کادوی دمه دستی رضایت نمیدهم ....

باید یک چیزی باشد که به خودم ثابت شود قدر خود را میدانم . . .

 مثلا ....

باشد بعدا فکرش را میکنم ...

.

.

.

ولی اصلا به روی خود نمی آورم که بعد از دادن هدیه باید همدیگر را بوسید چون آنوقت باید اعتراف کنم

که مهمانی کوچکم بدون تو ممکن نیست ....

 

                                                                             آدم برفی ( با اجازه ی احمد آقای گل )

+ نوشته شده در سی ام دی 1386ساعت 0:29 توسط ابرو ایرونی |


خداحافظ خداحافظ چشمان خیس من

خداحافظ انتظارهای سبز کنار صندلی های خالی قرار

خداحافظ خنده های پر از واژه و گریه های بی دلیل شبانه

خداحافظ اشک های بی دلیل احساس

تنها آمدم و تنها تر می روم به امید سلام اما بازهم خداحافظ

خداحافظ تا یاد بگیری حرمت سلام و دیدار بیش از این حرفهاست

تا یاد بگیری رسم عاشق کشی هم این نیست

حالا خیالت راحت باشد تو دیگر همه را داری جز من

و من هیچ کس را که ندارم هیچ، تو راهم ندارم

و بدان اگر روزی واژه دوستت دارم را برای کسی تلفظ کردی

هیچ گاه تنهایش نگذار...

 

+ نوشته شده در بیست و یکم دی 1386ساعت 12:15 توسط ابرو ایرونی |


 

Dertler Benim Olsun

Bir zamanlar benim sevgilimdin

یک زمانی عشق من بودی

Yanımdayken bile hasretimdin

با اینکه کنارم بودی باز در حسرتت بودم

Şimdi başka bir aşk buldun

الان یک عشق دیگر پیدا کرده ای

Mutluluk senin olsun

خوشی ها و شادی ها برای تو باشد

Dertler benim çile benim

دردها و سختی ها وبدبختی برای من

Hayat senin senin olsun

زندگی برای تو باشد

Ben daha ne çile dertlere yolcuyum

آیا من بیشتر از این میتوانم بد بخت باشم؟من مسافر مقصد دردها و سختی ها هستم

Ben alnına dert yazılan kader mahkumuyum

رو پیشانی ام درد ها و سختی ها نوشته شده و من محکوم به تقدیر شوم هستم

Fark etmez yaşamak

زندگی کردن هیچ فرقی نمی کند.

Sen mesut ol yeter

همین که تو شاد باشی کافیست

Dertler bana gönül vermiş

دردها به من دل داده اند.

Ben aşk sarhoşuyum

من دیوانه عشقم

Dilerim her arzun gerçek olsun

امیدوارم تمام آرزوهایت به واقعیت بپیوندد

Hayat bu şansın hep açık olsun

و در زندگی شانس همراهت باشد

Dertler benim çile benim

دردها و سختی ها برای من

Hayat senin senin olsun

زندگی برا ی تو

Hatıralar hasret benim

خاطره ها و حسرت ها برای من

Ömrüm senin senin olsun

عمرم برای تو، برای تو باشد

Bir gün daha geçti yine sensiz

یک روز دیگر هم باز بدون تو گذشت

Aşkım ağlıyor bak sessiz sessiz

نگاه کن به عشقم که گریه میکند بی صدا و آرام

Çare bensiz ben çaresiz ümidim senin olsun

چاره ای ندارم. امیدم برای تو

Sana gelen dertler benim

سختی هایی که به سوی تو می آید برای من

Mutluluk senin olsun

شادی ها برای تو

İsterdim ömrümüz geçseydi beraber

می خواستم عمرمان در کنار هم بگذرد

İstermiydim ayrılık gülseydi şu kader

نمیخواستم جدایی تا این حد به ما بخندد

Ben çile dert dolu sen ümitler yolu

من بد بختی پر از درد هستم و تو راه امید

Şimdi sensiz bak seninle geçiyor mevsimler

اما به هر حال چه با تو چه بدون تو فصل ها میگذرد

 

 

منبع : 

www.ebrugundes.ir

+ نوشته شده در ششم دی 1386ساعت 0:12 توسط ابرو ایرونی |